|
|
|
|
|
من یک زنم....یک تهدید بزرگ برای جامعه....یک بمب ساعتی که هر لحظه ممکن است منفجر شود.....مگر نمی دانی؟!...زیربنای تمام مشکلات اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و...جامعه منم!....شاید نیروگاههای برق،برق نگاه مرا دیدند و از خود خجالت کشیدندو خاموش شدند.....شاید ثروت مملکت در رقابت با دختران قاچاقی(ببخشید یادم نبود که دختران هم ثروت و مال به حساب می ایند،معذرت می خوام!)گر و گر از مملکت خارج شد....شاید من در زیر ساق های بلند چکمه ام سلاح هسته ای پنهان کرده ام...شاید اگر من نبودم پرونده ی سردار کشور حالا حالا ها رو نمی شد(حتما می دانی که...حیثیتش برایش خیلی مهم بود!)...در ان مجالسی که رئیس جمهور نطق می کرد من حضور داشتم که ایشون از خود بی خود شدو هاله دید،فحاشی کرد،در مورد همه ی علوم بشریت نظر داد،در مجامع بین المللی دعای کمیل خواند،از ازادی سیاسی کامل در ایران سخن گفت،حقوق زن و مرد را در ایران برابر دانست و....!!شاید مدرک ان وزیر محترم را من بد فتوشاپ کردم...شاید چون پرچم المپیک را من به دست گرفتم،نتوانستیم مشت محکمی بر دهان امریکا بزنیم..(البته ما در هر صورت مشت محکمی بر دهان امریکا هستیم!)....اما به راستی اگر من نبودم خیابانهای شهر جای فحش و تحقیر و کتک چه کسانی می شد؟!.....اگر من نبودم ماموران بازداشتگاهها شبهایشان را چگونه سپری می کردن؟اگر من نبودم اولین محدودیتها همیشه روی چه کسانی هوار می شد؟....مردان مسلمان و متعهد(!)چگونه به تخلیه جنسیشان تحت عنوان صیغه مشروعیت می دادند؟مردانگیشان را چگونه ثابت می کردند؟!
من یک فاجعه ام....فاجعه ی بشریت....شاید اگر بدنم صاف بود..بدون هرگونه پستی و بلندی....انقدر پستی و بلندی(کدام بلندی؟!)در کارنامه ی کشورم نبود....شاید چون ناقص العقلم(!)خودم تشخیص نمی دهم چه رشته ای را دوست دارم...شاید چون ناقص الایمانم هر روزو هر شبم شده است گریه از رشته و دانشگاهی که تحمیلی در انم.....شما خود قضاوت کنید...اگر جای سران مملکت بودید بومی سازی را برای موجودی به خطرناکی من اعمال نمی کردید؟!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:21 توسط بهار
|
|
||